بديع الزمان فروزانفر
202
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
چنان كه شارحان مثنوى جزو اخير را « كند » بفتح اول و از مصدر كندن پنداشتهاند . چنان كه گذشت اقتضاى حسد يافتن كمال است در غير بهمراه حقد و كينه توزى و آن موجب مىشود كه حاسد خود را از كسب كمال و يا اتصاف بفضيلتى كه در محسود موجود است محروم دارد پس خاصيت گوش را كه استماع علم است و فايدهى بينى را كه بوى بردن و راه يافتن است از دست مىدهد و چنانست كه گوش و بينى ندارد و چون مقصود ، صورت بينى نيست توضيح مىدهد كه مقصود از بينى استشمام و مجازا پى بردن بمراد است و بوى هم بوى ظاهر نيست بلكه قرائن و شواهدى است كه بحقيقت و اخلاق پاك و تهذيب باطن كه امر دينى است هدايت كند چنان كه از بوى ظاهر و محسوس ، جنس و كيفيت چيزى را مىشناسيم و به محل آن پى مىبريم . ناصح دين گشته آن كافر وزير * كرده او از مكر در لوزينه سير سير در گوزينه كردن : بكنايت ، باطل به حق آميختن ، غم در صورت شادى نمودن ، امر مكروه را لباس مطلوب پوشيدن ، مكر كردن . گوزينه : نوعى از باقلواست كه با مغز گردو پزند در اكثر نسخ ( لوزينه ) آمده كه مطابق است با مثل معروف : « لوزينه در سير كردن » ضبط ما مطابق نسخهى قونيه است . لوزينه : باقلواست ، نيز شيرينى معروف به « لوز » كه عبارتست از شربت شكر با گلاب و عرق بيد مشك بقوام آورده كه با مغز بادام كوفتهى بيخته مىآميزند و با قاشق مىزنند تا سفت و سخت و غليظ گردد آن گاه بر ظرفى پهن مىگسترند و به شكل لوزى مىبرند و گاهى براى زيبايى و خوشى طعم ، مغز پستهى كوفته بر روى آن مىپاشند . جع : الطبيخ ، طبع موصل ، ص 76 ، فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ، ضميمهى جلد هفتم ديوان كبير ، در ذيل : لوزى ، گوزينه .